|
و برگی دیگر به برگ های 30 ساله کتاب درد و رنج اضافه شد
و این بار پسر بچه ها را اعدام می کنند. لعنت خدا بر شما جلادان ستمگر جمهوری اسلامی باد. کدام خدا؟ خدای خود شماها! خداوند خون و جهل و جنون! وگرنه خدای ما مردم ستمدیده و دردمند ایران زمین، ما فرزندان کورش و داریوش که خدای شما ها نیست! خدای ما، خدای مهر و عاطفه! مروت و شفقت و خداوند مهربانی هاست، خدای اهورائی ماست، پس که ما شکایت از شما را به همان خداوند مورد اشاره و مورد پرستش خود شماها میبریم. از روزی که آمدید، ظلم کردید! خون مردمان بیگناه را ریختید، خانواده ها را در عزای مرگ و نیستی و اعدام و تیرباران سرپرستشان عزادار کردید، دخترانشان را به بردگی و فاحشه گی کشیدید و پسران جوانشان را در کوچه و خیابان ها به دنبال موادمخدر مورد مصرفشان، شیشه و کراک و حشیش و تریاک روانه کردید. نام دولتتان را، دولت مهرورزی نهادید، دیوانه ای بنام محمود احمدی نژاد را به جان نه تنها مردم ایران که امروزه به جان یک دنیا انداخته اید! براستی و به درستی انرژی هسته ای را از برای چه میخواهید؟ آیا جز از برای برهم زدن نظم و آرامش یک جهان متمدن؟ جهانی که میخواهد در صلح و آرامش زندگی کند؟ جهانی که عشق را می شناسد و عشق را جستجو میکند؟ و بازهم تکرار میکنم لعنت خدا و خدایانتان برشما باد! بعد از سالیان دراز خدمت پاک و صادقانه ام در ارتش شاهنشاهی ایران، امروز به آرزوی ذره ای آزادی و آزادگی مجبور به ترک وطنم شده ام، وطنم که در معنا تمامی اعتقادات و ایمان من! که امثال من آواره هرگز و هرگز که کم شمار نیستند! مقاله روزم را از اعدام پسربچه هایمان شروع کردم، 20 ساله نوجوانان بیگناهی که وسیله دژخیمان و جلادان شماها اعدام میشوند ظرف یک هفته، فقط یک هفته در یک نوبت 29 نفر از جوانان وطنم و سپس این دو جوان مظلوم که 5 سال پیش به هنگام ارتکام جرمشان 14 و 15سال داشتند از رضا حجازی و بهنام زارع یاد میکنم. آیا این خونهای بیگناه بر زمین میماند؟ لعنت خدا و رسول بر شما جلادان ستمگر جمهوری اسلامی باد!!
رضا موذنی – گوتمبرگ، سوئد – اگوست 2008
|
|
09-01-24 وضعیت دستمزد کارگران بسیار وخیم است. وخیمتر از آنچه به ما اجازه
دهد بدون توجه به آن، به آرمانشهر خود برویم و آن را تصویر کنیم. امروز
صحبت از لغو کارمزدی به مثابه نهاد استثمار هرچند ضروری، اما کافی نیست.
آنچه واقعیت دارد دستمزدهای ناباورانه ناچیزی است که قرار است تعدادی انسان
را زنده نگه دارد. چگونگی آن اما به استقامت و توان زیستن در شرایط سخت
کارگران و خانوادههای آنها واگذار شده است. آنها باید خود راهی برای این
انطباق بیابند. انطباق دستمزد دویست هزار تومانی با خط فقر ششصد هزار
تومانی (آن هم نه در تهران) این همان استعداد خلاقیتی است که سرمایهداران
و نخبگان ارگانیک آنها در کارگران نمییابند و آن را علت بیچارگی کارگران
میدانند و معرفی میکنند. خلاقیتی که حتی لحظهای در ذهن یک مدیر دولتی یا
سرمایهدار شبهخصوصی و کارفرمای خصوصی این کشور مجال ظهور نمییابد.
خلاقیت زنده ماندن با دستمزدی به اندازه یک سوم خط فقر مطلق. اساسا حداقل
دستمزد به معنای تامین حداقلهای زندگی برای یک فرد انسانی است. این
حداقلها برای کارگران ایرانی توسط دولت و کارفرما معین میشود، اما اگر
نسبت این حداقلها و خط فقر را در کتابهای تاریخ اقتصادی میدیدیم،
بلافاصله به یاد منچستر قرن نوزدهم میافتادیم و گمان میکردیم صحبت از
صاحبان کارخانجات نساجی انگلستان در میان است. کافی است نگاهی به اختلاف
فاجعهبار حداقل دستمزدهای تعیینشده برای کارگران و خط فقر مطلق (شدید)
بیندازیم. براساس محاسبات و اظهارات دکتر راغفر خط فقر مطلق کل کشور در سال
٨٣ ، دویست و سی و هشت هزار تومان بوده در حالی که این رقم برای تهران ۴۰۰
هزار تومان است. این به معنی آن است که خانوادهای با دستمزدی پائینتر از
این عدد نمیتواند به میزان حداقل کالری، مسکن و امکانات اولیه زندگی
دسترسی پیدا کند. نکته آنجاست که سرمایهداری ایرانی و دولت که به دلایلی
چون ایجاد اشتغال و حمایت از صنایع داخلی دائما دستمزدهای کارگران را پائین
نگه میدارند در به کارگیری تئوریهای بهرهکشی از نیروی کار همچنان در
مرحلهای باقی ماندهاند که به عنوان مثال اروپا یک قرن پیش از آن عبور کرد.
هنوز عطش و طمع سرمایهدارنه برای انباشت بیشتر سرمایه در ایران چنان شدید
است که حتی گاهی بازتولید نیروی کار را از یاد میبرد یا در حقیقت آن را در
پائینترین سطح ممکن به جریان میاندازد. شاید علت آن باشد که انحصار قدرت
و سرمایه نهادهای تصمیمگیرنده را از گزند هرگونه تهدیدی در امان نگه داشته
است. نبود (یا عدم حضور رسمی) سندیکاها و اتحادیههای واقعی و مستقل از
دولت و نفوذ کارفرما، حضور مقتدر و مستقل و بر پایه اراده جمعی کارگران را
تقریبا غیرممکن کرده است، حضوری که به هر حال در حداقلهایی چون چانهزنی
برای دستیابی به چیزی کمی بیش از هیچ به کار خواهد آمد، در عین حال که نقش
اصلیتر و مهمتر آن جریان آگاهی است. حال اگر تنها نرخ تورم را در
معادلهای کنار حداقل دستمزدها قرار دهیم بسیاری مسائل روشن خواهد شد. رشد
فزاینده تورم در دو، سه سال اخیر در واقع شکاف طبقاتی را روی تفکیک نوع
مشاغل بر حسب نوع کسب درآمد بنا کرده و دائما گسترش داده است، مشاغلی که
متناسب با تورم، یعنی به همان شکل صعودی و فزاینده از این روند منتفع شده و
مشاغلی که در بهترین حالت موقعیت خود را به نسبت معینی با تورم حفظ
کردهاند. کارگران در گروه دوم جای میگیرند، گروهی که دستمزد و درآمد آنها
توسط دیگران معین میشود. دیگرانی که از قضا نفع آنها در هرچه کمتر بودن
این دستمزدهاست. عمیقتر شدن این شکاف را حتی با آمارهای رسمی دولتی هم
میتوان احساس کرد. به بیانی بی هیچ زحمتی میتوان فهمید معنای افزایش
دستمزد از ۱۵۰ هزار تومان به ۱٨٣ هزار تومان در سال ٨۶ در شرایط تورمی ۲۴
درصدی (طبق اعلام بانک مرکزی) چیست. درک رشد این اختلاف به هیچ دانش خاصی
نیاز ندارد اگر بدانیم دقیقا در همین مدت خط فقر شدید در استان تهران به
۶۵۰ هزار تومان و در شهر تهران به ۷۷۰ هزار تومان رسیده است. بدیهی است
تفاوت این اعداد تنها نتیجه کسری ساده نیست، تفاوت این ارقام تفاوت زندگی و
مرگ است. بیدلیل نیست که ضریب جینی یعنی شاخص نابرابری در سال ٨۴ از ٣٨۹/۰
به ٣۹۲/۰ و در سال ٨۵ به ۴۰۱/۰ رسیده است. احتمالا یافتن کشوری که در
اقتصاد آن ضریب جینی، سالانه یکدهم درصد رشد کند بعید نیست، اما قطعا
کار دشواری خواهد بود (شاخص نابرابری عددی بین صفر و یک است که هرچه به سمت
یک پیش رود میزان نابرابری بیشتر خواهد بود). . |
||
|
Reza Moazeni |
||
|
|
||
|
وضعیت اسفبار کودکان خیابانی در ایران پیش ار این یک دختر کار که سه بار موزد تجاوز ربایندگان قرار گرفته بود ، با پایین انداختن خود ار یک ساختمان خود کشی کرد در حال حاضر 10 درصد از کل کودکان کار ررا دختران تشکیل می دهند سایت حکومتی جهان : اتوبان ها،
داخل مترو و اتوبوس ها، پشت چراغ های قرمز، ميادين اصلی شهر و بسياری از
جاهای ديگر پاتوق آنهاست. اين روزها و در آستانه سال نو، اجناس زيادی برای
فروختن دارند. کافی است نيم نگاهی به آنها بيندازی تا برای فروختن جنسشان
مسيری طولانی را قدم به قدم همراهت بپيمايند. به گزارش خبرنگار اجتماعی
جهان نيوز؛ معتمدي، روانشناس و عضو هيئت رييسه مرکز قربانيان خشونت درباره
کودکان کار و کودکان خيابانی می گويد: اخيرا در سطح تهران تعداد کودکان
دختر کار افزايش يافته است.
|
||
|
Reza Moazeni |
||
|
|
||
|
|
||
|
Reza Moazeni |
||
|
کهروبی را بهتر بشناسید. کاندیدای ریاست جمهوری!!!
نگاهی به برنامه های کروبی ، تعاملات او با گروه های
اجتماعی مختلف ، رویکرد او به تحزب ، روشنفکران و کارشناسان و حساسیت
عقاب وارش به تحرکات نظامیان، بیانگر این واقعیت است که او می داند که
روی شمشیر راه می رود و برای تحمیل کابینه ای مرکب از کرباسچی، نجفی و
کارشناسان اصلاح طلبی نظیر آنها باید بجنگد ، عمامه بر زمین بکوبد و اگراین
همه جواب نداد ، به خفتی که بر خاتمی تحمیل کردند، تن ندهد . عملکرد تا
امروز شیخ اصلاحات نشان می دهد که امیدواری به ایستادگی او بی پایه
نیست.واین احتمال که اوبتواند در مقابل بحران سازی ها تاب بیاورد و حاشیه
نسبتا امنی برای کوشندگان جامعه مدنی فراهم کند، کم نیست.
|
||
|
!!!خرافه گرایی مردود است. !!! انتخابات شما را فریب ندهد !!! شیخ حسن بن مثله جمکرانی ، سومین سفیر حسین بن روح نوبختی
؛ یکی از نواب اربعه می گوید: من شب سه شنبه، 17 ماه مبارک رمضان سال 373
هجری قمری در خانه خود خوابیده بودم که ناگاه جماعتی از مردم به در خانه من
آمدند و مرا از خواب بیدار کردند و گفتند: برخیز و مولای خود حضرت مهدی
علیه السلام را اجابت کن که تو را طلب نموده است. آنها مرا به محلی که
اکنون مسجد جمکران است آوردند، چون نیک نگاه کردم، تختی دیدم که فرشی نیکو
بر آن تخت گسترده شده و جوانی سی ساله بر آن تخت، تکیه بر بالش کرده و
پیرمردی هم نزد او نشسته است . آن پیر حضرت خضر علیه السلام بود که مرا امر
به نشستن نمود . حضرت مهدی علیه السلام مرا به نام خودم خواند و فرمود: برو
به حسن مسلم کشاورز بگو: این زمین شریفی است و حق تعالی آن را از زمین های
دیگر برگزیده است، و دیگر نباید در آن کشاورزی کند. ... آقا فرمود: برو و
آن رسالت را انجام بده، و همچنین نزد سید ابوالحسن (یکی از علمای قم ) برو
و به او بگو: حسن مسلم را احضار کند و سود چند ساله را که از زمین به دست
آورده است، وصول کند و با آن پول در این زمین مسجدی بنا نماید.
|
||